تبليغاتX
روزگار غریبیست


روزگار غریبیست

"سرمایه ی هر دلی به اندازه ی حرفهایی است كه برای نگفتن دارد."دکتر شریعتی

من روحم را قطره قطره مي‌کنم و هر قطره را در خودنویس زرینم که همچون خدا به آن سوگند مي‌خورم مي‌نهم و او که خود روح‌القدس من است و من خدای اویم آن قطره‌ها را هر یک کلمه‌ای مي‌کند و جمله مي‌سازد و نامه مي‌نگارد به تو که فردا بخوانی و بدانی که در این ساعت‌های خالی از تو من تا کجا پر از تو بوده‌ام و با تو بوده‌ام و محتاج تو بوده‌ام و بي‌تاب تو و چشم انتظار تو و سراپا تو !

دکتر شریعتی / مجموعه آثار 2خودسازی انقلابی / ص126
نوشته شده در ساعت توسط محمد|

یا ضامن آهو

 

چه پر معناست این «بارگاه ولایت مدار سلطان ارض طوس» و چه سمبل فصیح و بلیغی است این «گنبد طلا»! بام حرم! حرمی که در آن، خلیفه و امام، جلاد و شهید، در کنار هم آرمیده اند و… چه می گویم؟! هارون در وسط و امام در کنار، یعنی که برای تکریم امام، نزدیک قبر خلیفه دفنش کرده اند و در گوشه ای از مقبره خلیفه! و مدفن امام، در آغاز، خانه حمید بن قحطبه!
و صحن حرم امام، باغ او، باغی که امام را به انگور مسموش پذیرایی کرد!
عجبا که «بنا تا کجا می تواند آموزنده باشد و آگاه کننده»!…

برگرفته از «مذهب علیه مذهب» دکتر علی شریعتی

 

نوشته شده در ساعت توسط محمد|

 

یا ابا عبدا...


در قبايل عرب همواره جنگ بود،اما مكه ((زمين حرام)) بود و چهار ماه رجب، ذي القعده، ذي الحجه و محرم،((زمان حرام))، يعني كه درآن جنگ حرام است.دو قبيله كه با هم مي جنگيدند، تا وارد ماه حرام مي شدند، جنگ را موقتا تعطيل مي كردند، اما براي آنكه اعلام كنند كه:((در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه حرام رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت))، سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله، پرچم سرخي برمي افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند كه:((جنگ پايان نيافته است)).
آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است.
اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين، پرچم سرخي در اهتزاز است.
بگذار اين سال هاي حرام بگذرد!
(دکتر علی شریعتی /حسين وارث آدم )

نوشته شده در ساعت توسط محمد|

در یادمانِ هفتاد و هشتمین سالگشت تولد روحِ "عصیان گری" که طعام‌ اش "عقیده" بود و شراب اش نیز "جِهاد" ، علی‌رغم همه‌ی مرارت‌ها و ملامت‌ها و ممانعت‌های از دیرباز مانده‌ی قلم شکنان و عهد ناباوران و مردم ستیزان، یاد شریف و راهِ پاکش را گرامی خواهیم داشت.
سالروز تولد دکتر شریعتی
نوشته شده در ساعت توسط محمد|

یک بار بخوانید عاشق می شوید

 

قسمت هایی از دعای عرفه امام حسین (ع) به قلم دکتر علی شریعتی

اگر به فرض که هیچ دلیلی بر حقانیت و صلاحیت امام حسین (ع) نباشد , بعد آدم یک بار دعای عرفه بخواند, می شود به "حسین" ایمان نیاورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟دیوانه اش نشود؟ آیا چنین چیزی امکان دارد؟ یک بار بخوانید، عاشق می شوید... 

حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی دارد و هیچ آفریده ای به پای شباهت مخلوقات او نمی رسد.
حهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی ام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خوشنودی توست.

پس
هر گاه که تو را خواندم پاسخم گفتی .
هر چه از تو خواستم عنایتم فرمودی.
هرگاه اطاعتت کردم قدردانی و تشکر کردی.
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی.
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی پایان تو؟!

من کدام یک از نعمت های تو را می توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر سپارم؟
خدایا!الطاف خفیه ات و مهربانی های پنهانی ات بیشتر و پیشتر از نعمتها ی آشکار توست.
خدایا!من را آزرمناک خویش قرار ده آن سان که انگار میبینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می کنم.

خدایا!
من را با تقوای خودت سعادتمند گردان.
و با مرکب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه.
و قدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را در تاخیر های تو نپسندم.
آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند.
و آنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.

پروردگار من!
من را از هول و هراس های دنیا و غم واندوه های آخرت رهایی ببخش.
و من را از شر آنان که در زمین ستم می کنند در امان بدار.

خدایا!
به که واگذارم می کنی؟
به سوی که می فرستی ام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟تا از من ببرند و روی برگردانند.
یا به سوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
یا به سوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟
من به سوی دیگران دست دراز کنم؟در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
ای توشه و توان سختی هایم!

ای همدم تنهایی هایم!
ای فریاد رس غم وغصه هایم!
ای ولی نعمت هایم!

ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشکلات!
ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی!
ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره ی اندوه و غربت و خستگی!
ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی انتهای تو!
تو پناهگاه منی!

تو کهف منی!
تو مامن منی!
وقتی که راه ها و مذهب ها با همه ی فراخی شان مرا به عجز می کشانند و زمین با همه ی وسعتش بر من تنگی می کند و ...........
اگرنبود رحمت تو بی تردید من از هلاک شدگان بودم.
و اگر نبود محبت تو بی شک سقوط و نا بودی تنها پیشروی من میشد.
ای زنده!
ای معنای حیات! زمانی که هیچ زنده ای در وجود نبوده است.
ای آنکه :
با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد.
و من با بدی ها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.
ای آنکه:
در بیماری خواندمش و شفایم داد.
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد.
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید.
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند.
در فقر خواستمش و غنایم بخشید.
من آنم که بدی کردم ... من آنم که گناه کردم.
من آنم که به بدی همت گماشتم.
من آنم که در جهالت غوطه ور شدم.
من آنم که غفلت کردم.
من آنم که پیمان بستم و شکستم.
من آنم که بد عهدی کردم .....
و ... اکنون باز گشته ام.
باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من!
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی رساند.
ای آنکه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارها ی خوب توفیق می دهد.
معبود من!

اینک من پیش روی توام و در میان دست های تو.
آقای من!
بال گسترده و پر شکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم.
نه ریسمانی که بدان بیاویزم.
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه می توانم بکنم؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است ؟!

انکار؟!
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه ی اعضا و جوارحم به آنچه کرده ام گواهی می دهند؟
خدای من!
خواندمت پاسخم گفتی.
از تو خواستم عطایم کردی.
به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی.
به تو تکیه کردم نجاتم دادی.
به تو پناه آوردم کفایتم کردی.
خدایا!
از خیمه گاه رحمتت بیرونمان مکن.

از آستان مهرت نومیدمان مساز.
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.
ای خدای مهربان!
بر من روزی حلالت را وسعت ببخش.
و جسم و دینم را سلامت بدار.
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن.
و از آتش جهنم رهایم ساز.
خدای من!
اگر آنچه از تو خواسته ام عنایتم فرمایی , محرومیت از غیر از آن زیان ندارد.
و اگر عطا نکنی هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.

یا رب! یا رب! یا رب!
خدای من!
این منم و پستی و فرو مایگی ام.
و این تویی با بزرگی و کرامتت.
از من این می سزد و از تو آن

" چگونه ممکن است به ورطه ی نومیدی بیافتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی."

خدای من!
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه کار بد که من می کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.

خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.
تو که اینقدر دلسوز منی!

خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بوده ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟

کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بنده ای که از عشق تو نصیب ندارد.

خدای من!
مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده و پیش ازآنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک وشرک رهایی ام بخش.

خدای من!
چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده.

یا رب! یا رب! یا رب!

نوشته شده در ساعت توسط محمد|

اگر دیگر نگذاشتند زندگی را ببینم
گفته ام که نثرهایم را به چاپخانه بدهند تا چاپ کنند

اما شعرهایم را
که از دستبرد هر چشمی پنهان کرده ام
بردارند و بی آن که بخوانند
همه را ببرند و در شکافته ی کوه ساکت تنهایی ام
صومعه ای هست کوچک و زیبا
و روحانی و مجهول
به آن جا بسپارند .


چه در همین صومعه است که من
از وحشت تنهایی در انبوه دیگران می گریختم
و به درون آن پناه می بردم.


همین جا بود که شب ها و روزهای سیاه و خفه و دردناک را به نیایش می گذراندم
در برابر سَردَر آن که به رنگ دعاست
گرم ترین و پرخلوص ترین سروهاهای عاشقانه ام را
خاموش زمزمه می کردم


و نغمه ی مناجات من
از چشم های پر اسرار مناره ی باریک و بلند آن
در آستانه ی هر سحرگاه و در دل هر شامگاه
و در بهت غمگین و اندوهبار هر غروب

در آن کوهستان خلوت و ساکت و مغرور تنهایی من می پیچید.

  

و همواره انعکاس طنین آن در این دره
گرداگرد دیوارهای بلند و سنگی و عظیم کوهستان ، می گردد و می پیچد و می خواند.


حتی اگر برای همیشه خاموش شوم

حتی دیگر نگذارند فردا برگردم
و باز آوای محزون تنهایی سنگین و رنج آلود روح تنهایم را
در زیر رواق بلند و زیبای صومعه ام زمزمه کنم

آری


حتی اگر فردا دیگر نگذاشتند که برگردم

حتی اگر دیگر نتوانستم آواز بخوانم
طنین آوای من که از درون صومعه بر می خاست
همواره در این کوهستان خواهد پیچید


            دكتر علي شريعتي

نوشته شده در ساعت توسط محمد|

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

12 هزار روز یعنی ۳۳ سال.

۱۲ هزار روز یعنی عدد روزهای اسارت یک مرد.

۱۲ هزار روز یعنی عدد روزهای اسارت یک رهبر.

۱۲ هزار روز عدد روزهایی است که امام موسی صدر در اسارت گذرانده است؛ رهبر ایرانی شیعیان لبنان که با دو همراهش در ۹ شهریور ۱۳۵۷ در سفری رسمی به لیبی توسط قذافی ربوده شد و تا امروز آزاد نشده است.

امام محرومان و بنیانگذار جنش محرومان ۱۲ هزار روز است اسیر زندان دیکتاتور لیبی است.

امام موسی صدرخانواده در انتظارند. فرزندانش در غیاب پدر، بزرگ شدند. پدر و مادر شدند. مادر در حسرت دیدار او درگذشت. همسر پیر شد.

محرومان در انتظارند. پیران چشم براهند تا دوباره مسیح را ببینند. جوانان در خیالشان او را نقاشی می­کنند و روزی را که بازگردد. از او می­گویند و چیزهایی که اگر او بود اتفاق نمی­افتاد.

جوانان منتظرند او بازگردد تا ایمان بیاورند که می­شود انسان زیست در این روزگار قحط انسانیت. منتظرند بازگردد تا مسیح را ببینند. تا ببینند چطور می­شود کرامت انسان را پاسداشت. منتظرند او بازگردد تا ایمان بیاورند همه چیزهایی که از او شنیدند واقعی است، که چنین مردی قدم زده است در این سرزمین. در کوچه­های قم، در کلاس­های دانشگاه تهران، در خیابان­های نجف، در شهرهای لبنان، در کلیسا و مسجد و دانشگاه.

چطور می­شود باور کرد کسی امام محرومان باشد و مرد صلح و ربوده شود و عدد روزهای اسارتش به ۱۲ هزار روز برسد؟ و این همه مدعی آزادی و انسانیت و حقوق بشر باشند و برای او کاری نکنند؟

چطور می­شود باور کرد هرکس که به نام او می­رسد چرتکه­اش را در می­آورد ببیند به کدام حساب و معیارش و منفعتش می­خورد و چقدر سود نصیبش می­شود اگر برگردد؟ و چون می­دانند اگر او بیاید نه دیانتشان رنگی دارد و نه سیاستشان، سکوت می­کنند و می­گذرند.

چه کسی باور می­کند سید موسی صدر، مسیح لبنان، فرزند ایران ربوده شود و ۱۲ هزار روز بگذرد و او هنوز دربند باشد و ۸۳ ساله شود؟

این عدد چقدر باید بزرگ شود؟ تا کی باید هر روز عدد روزشمار اسارت او و غفلت خودمان را ببینیم و یک روز به آن اضافه کنیم؟

اراده­ای، وجدانی، ایمانی نیست برای پایان دادن به این روزشمار لعنتی؟

مردی شبیه سید موسی نیست که برای آزادی­ او خودش را به زحمت بیندازد؟ همانطور که او برای آزادی دیگران دل به دریا می­زد؟


::ادامه مطلب::
نوشته شده در ساعت توسط محمد|

علی کسی است که نه تنها با اندیشه و سخنش ،

بلکه با تمام وجود و زندگی اش به همه ی دردها و نیازها

و همه ی احتیاج های چند گونه بشری در همه دوره ها پاسخ می دهد .

« دکتر علی شریعتی »

( ما و اقبال ، ص ۳۸ )

نوشته شده در ساعت توسط محمد|


سخن گفتن درباره علی (ع) بی‌نهایت دشوار است، زیرا به عقیده من، علی (ع) یك قهرمان یا یك شخصیت تاریخی تنها نیست. هر كس درباره علی (ع) از ابعاد و جهات مختلف بررسی كند، خود را نه تنها در برابر یك فرد، یك فرد برجسته انسانی در تاریخ می‌بیند، بلكه خود را در برابر معجزه‌ای و حتا در برابر یك مساله علمی، یك معمای علمی «‌این خلقت» احساس می‌كند. بنابراین درباره علی (ع) سخن گفتن برخلاف آنچه كه در وهله اول به ذهن می‌آید، درباره یك شخصیت بزرگ سخن گفتن نیست، بلكه درباره معجزه‌ای است كه به نام انسان و به صورت انسان در تاریخ متجلی شده است.

علی (ع) یكی از شخصیت‌های بزرگی است كه به نظر من بزرگترین شخصیت انسانی است (پیغمبر (ص) را باید جدا كرد كه رسالت خاصی دارد) كه از همه وقت، امروز ناشناخته می‌بود، بدشناخته‌تر است كه كیست، محققین او را برای اولین بار می‌شناختند.

گاه علی (ع) را كه توی این جنگ‌ها یك قهرمان شمشیرزن است، توی شهر یك سیاستمدار پرتلاش حساس است و توی زندگی یك پدر و یك همسر بسیار مهربان و بسیار دقیق است و یك انسان زندگی است و در همه ابعادش می‌بینیم، تاریخ می‌گوید، تنها در نیمه‌ شب‌ها، توی نخلستانهای اطراف مدینه می‌رفته و نگاه می‌كرده كه كسی نبیند و نشوند و بعد سر در حلقوم چاه فرو می‌برده و می‌نالیده! هرگز، من نمی‌توانم قبول كنم كه رنج‌های مدینه و رنج‌های عرب و جامعه عرب و حق جامعه اسلامی و حتا یارانش، این روحی را كه از همه این آفرینش بزرگ‌تر است وادار به چنین نالیدنی بكند، هرگز!

درد علی (ع) خیلی بزرگ‌تر است و آن درد خیلی باید درد نیرومندی باشد، كه این روح را این اندازه بی‌تاب بكند! مسلما این همان درد انسانی است كه خود را در این عالم زندانی می‌بیند، انسانی است كه خود را بیشتر از این عالم می‌بیند و احساس خفقان در این عالم می‌كند.

مسلما هر كسی كه انسان‌تر است، پیش از آنچه هست در خود نیاز احساس می‌كند، انسان است، این است كه می‌بینیم علی (ع) قهرمان متعالی سخن گفتن و زیبا سخن گفتن و پاك سخن گفتن است، نمونه اعلا و متعالی شهامت و گستاخی در جنگ است، نمونه عالی پاكی روح در حد اساطیر و تخیل فرضی انسان در طول تاریخ است، نمونه اعلای محبت و رقت و لطافت روح است، نمونه عالی دوست داشتن در حد نمونه‌های اساطیری است، نمونه عالی عدل خشك دقیقی است كه حتا برای مرد خوبی مانند عقیل ـ برادرش - قابل تحمل نیست، نمونه اعلای تحمل است در جایی كه تحمل نكردن، خیانت است و نمونه اعلای همه زیبایی‌هایی است و همه فضایلی است كه انسان همواره نیازمندش بوده و ندانسته.

علی (ع) نه تنها امام است، در طول تاریخ هیچ شخصیتی با این امتیاز را نداشته كه یك خانواده امام (ع) است، یعنی خانواده اساطیری است، خانواده‌ای كه پدر علی (ع) است، مادر زهرا (س) است، پسر آن خانواده حسین (ع) [و حسن (ع)] است و دختر آن خانواده زینب (س) است.

چهرهایی كه می‌خواهم، در قرن بیستم، به عنوان سمبل و تجسم یك ایدئولوژی مطرح و عنوا كنم، دارای این خصوصیات است. البته این كامل‌ترین خصوصیاتش نیست، اما اساسی‌ترین آنهاست

علی (ع) نخستین نسل در انقلاب اسلامی، علی (ع) در خانه پسرعمو، رابطه متقابل پیغمبر (ص) و علی (ع)، علی (ع) مظهر جهاد و رهبری جنگ، علی (ع)، ‌مرد سیاست و مسؤولیت اجتماعی، علی (ع) مرد كار یدی، كشاورزی و تولید، علی (ع) ‌مظهر نثر و شعر علی (ع) بهترین سخنور و سخنگو، علی (ع) ‌فیلسوف، علی (ع) مظهر بینش‌ها و ابعاد متضاد، علی (ع) ‌زهد انقلابی و عبادت، ‌تكیه بر عدالت، علی (ع) تساوی در مصرف، علی (ع) امام و مظهر حقیقت‌ها و ارزش‌ها، علی (ع) نفی مصلحت به خاطر حقیقت، نفی شخصیت، علی (ع) انسان‌دوستی.

درد علی (ع) دو گونه است: یك درد، دردی است كه از زخم شمشیر ابن ‌ملجم در فرق سرش احساس می‌كند و درد دیگر دردی است كه او را تنها در نیمه‌های شب خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه كشانده ... و به ناله درآورده است ... ما تنها بر دردی می‌گرییم كه از شمشیر ابن ‌ملجم در قرق سرش احساس می‌كند. اما این درد علی (ع) نیست، دردی كه چنان روح بزرگی را به ناله درآورده است، «تنهایی» است كه ما آن را نمی‌شناسیم!

باید این درد را بشناسیم، ‌نه آن درد را كه علی (ع) درد شمشیر را احساس نمی‌كند و ... ما درد علی (ع) را احساس نمی‌كنیم.

ما ملتی كه افتخار بزرگ انتصاب به علی (ع) و مكتب علی (ع) را داریم و این بزرگترین افتخار تاریخی است كه می‌تواند بدان بنازد و بالاخره بزرگترین سرمایه، امیدی است كه می‌تواند به وسیله آن نجات پیدا كرده، ‌به آگاهی، بیداری، حركت و رهایی برسد، اما در عین حال می‌بینیم كه با داشتن علی (ع) و با داشتن «عشق به علی» هم نرسیده‌ایم!

در صورتی كه «شیعه علی (ع) بودن» از «چون علی (ع) عمل كردن» شروع می‌شود و این مرحله‌ای است پس از شناخت و پس از عشق.

بنابراین ما یك ملت «دوستدار علی (ع) » ‌هستیم، اما نه «شیعه علی (ع) »‌! چراكه شیعه علی (ع) همچنان كه گفتم علی (ع) ‌وار بودن، علی (ع) ‌وار اندیشیدن، علی (ع) ‌وار احساس كردن در برابر جامعه، ‌علی (ع) وار مسؤولیت احساس كردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، ‌علی (ع) ‌وار زیستن، علی (ع) ‌وار پرستیدن و علی (ع) ‌وار خدمت كردن است

    نوشته شده در ساعت توسط محمد|

      با شنیدن نام شریعتی آن چه در ذهن نقش می بندد شور آزادگی است . شریعتی یکه تاز عرصه روشنفکری دینی در دوران معاصر است. وی تمامی داشته های خود را در خدمت دین قرار داد و از بسیاری از خواسته ها چشم پوشید. دانش ، غیرت ، جسارت و هنر شریعتی به بهترین شکل بازگو کننده رنج هایی بود که او می کشید و بیانگر دردهایی است که مردم این دیار پیوسته با آنچهره به چهره بوده اند.
    شریعتی در شعرها و نثرهایش غم ها و شادی ها و فریاد ها و آرزوها را به روایت نشسته است. سخنان شریعتی آیینه ی تمام نمای آن چیزی است که در آن وجود پرغوغا می گذشت.

    چند جمله از " دکتر علی شریعتی" در ادامه مطلب



    ::ادامه مطلب::
    نوشته شده در ساعت توسط محمد|

    جرج جرداق نویسنده و پژوهشگر مسیحی:

    " آيا از فرمانروايي خبر داري که خود نان سير نخورد زيرا که در کشور او کساني يافت مي شدند که با شکم سير نمي خوابيدند و جامه نرم نمي پوشيدند؟(زيرا در ميان ملت کساني بودند که لباس خشن و درشت مي پوشيدند) و درهمي را اندوخته خود نساخت؟ و به فرزندان و ياران خود هم وصيت کرد که غير از اين راه و روش نپيمايند. برادر خود را به خاطر يک دينار - که بدون حق از بيت المال طلب مي کرد - مورد بازخواست قرار داد و پيروان و فرمانداران خود را به خاطر يک گرده نان که به عنوان رشوه از ثروتمندي گرفته و خورده بودند، تهديد کرد و به محاکمه و دادگاه کشانيد. نزد حقيقت و تاريخ يکسان است او را بشناسي يا نشناسي. تاريخ و حقيقت گواهي مي دهند که او وجدان بيدار و قهار، شهيد نامي، پدر و بزرگ شهيدان، علي بن ابي طالب، صوت عدالت انساني، شخصيت جاويدان شرق است. چه مي شد بر تو اي دنيا، اگر نيروهاي خود را جمع مي كردي و در هر زماني يك علي مي آوردي با عقلش و قلبش و با زبان و ذوالفقارش! "


    استاد امين نخله يكي از دانشمندان مسيحي:

    " هر گاه كسي بخواهد بيماري روح وروان خود را درمان كند، بايد به گفتار امام علي(ع) در نهج البلاغه روي آورد و راه و روش زندگي را در پرتو اين كتاب ارزشمند بياموزد."


    محمد بن ادريس رئيس مذهب شافعي از مذاهب اربعه اهل تسنن، درباره علي (ع) سروده اي دارد كه مضمون آن چنين است:

    " هر گاه علي جايگاه و حقيقت خويش را براي مردم آشكار كند، هر آينه مردم دسته دسته در برابر او به سجده خواهند افتاد، شافعي مُرد وعاقبت نفهميد علي(ع) پروردگار است، يا پروردگارش مال اوست." 


    ميخائيل نعيمه، نويسنده صاحب نظر و متفكر انساني مسيحي عرب:

    "هيچ مورخ و نويسنده اي هر اندازه هم كه از نبوغ و رادمردي ممتاز برخوردار بوده باشد، نمي تواند قيافه كاملي از انسان بزرگي مانند علي(ع) در مجموعه اي كه حتي داراي هزار صفحه باشد، ترسيم نمايد و دوراني پر از رويدادهاي بزرگ مانند دوران او را توضيح بدهد. تفكرات و انديشه هاي آن مرد عرب و گفتار و كرداري را كه ميان خود و پروردگارش انجام داده است، نه گوشي شنيده و نه چشمي ديده است. تفكرات ، ايده ها و گفتار و كردار او خيلي بيش از آن بوده است كه با دست و زبان و قلم وي بروز كرده و در تاريخ ثبت شده است."


    عبدالفتاح عبدالمقصود نويسنده و دانشمند مشهور مصري، مي نويسد:

    " پس از محمد (ص) كسي را نديده ام كه شايسته باشد پس از او قرار گيرد، يا بتواند در رديفش بيايد، جز پدر فرزندان پاك و برگزيده پيغمبر( علي بن ابي طالب) و من در اين سخن به طرفداري تشيع وارد نشده ام، بلكه اين رايي است كه حقايق تاريخ به آن گوياست. او، برترين مردي است كه مادر روزگار تا پايان عمر خود چون او نزايد، و اوست كه هرگاه هدايت طلبان به جستجوي اخبار و گفتارش برآيند، از هر خبري براي آنان شعاعي مي درخشد، آري او مجسمه اي از كمال است كه در قالب بشريت ريخته شده است."


    جبران خليل جبران نويسنده معروف مسيحي مي نويسد:

    "علي از جهان درگذشت، در حاليكه شهيد عظمت خود شد. در حالي كه نماز ميان دو لبش بود و دلش از شوق پروردگار لبريز بود. عرب حقيقت مقام و قدر علي را نشناخت، تا از ميان همسايگان پارسي آنان، مردمي به پا خاستند و بين گوهر و سنگ ريزه را فرق گذاشتند." 


    بارون كاردايفو دانشمند فرانسوي، مي نويسد:

    "علي مولود حوادث نبود، بلكه حوادث را او به وجود آورده بود، اعمال او مخلوق فكر وعاطفه و مخيله خود اوست، پهلواني بود كه درعين دليري ، دلسوز و رقيق القلب، و شهسواري بود كه در هنگام رزم آرايي، زاهد از دنيا گذشته بود. به مال و منصب دنيا اعتنايي نداشت و در حقيقت ، جان خود را فدا نمود. روحي بسيار عميق داشت كه ريشه آن ناپيدا بود و در هر جا خوف الهي آن را فرا گرفته بود." 


    شبلي شميل از پيشتازان مكتب ماديگري، در فضايل اميرالمؤمنين (ع) مي گويد:

    " پيشوا علي بن ابيطالب(ع) ، بزرگ بزرگان، يگانه نسخه اي است كه نه شرق و نه غرب ، نه در گذشته و نه در امروز صورتي مطابق اين نسخه نديده است..."


    سرپرسي سايکس و امام علي (ع)

    "اين که اهالي ايران در او مقام ولايت قائل شده و او را به اصطلاح سرپرست حقيقي و مربي الهي مي دانند واقعا اين عقيده قابل تحسين و شايان بسي تمحيد است اگر چه مقام و مرتبه ي او خيلي بالاتر از اينها است."


    بولس سلامه و حضرت علي (ع)

    "اگر سوال کنند چرا در مورد علي شعر سرودي با آنکه تو مسيحي هستي؟ در جواب مي گويم: هر يک از ابيات کتاب جواب سوال توست و هر کدام بيانگر فضلي از فضايل اوست. و علي مردي است که همه مسلمين او را به عظمت ياد مي کنند، و مسيحي ها هم او را به بزرگي و زهد تقوي ياد مي کنند. و احاديث او را در مجالس خود ذکر مي کنند. و من در روي زمين کسي را در مقابل غم و اندوه و ستم ستمگران، با صبرتر از علي نيافتم، کل زندگي اين مرد مشوب به غصه هاي متعدد بود، علي عليه السلام از آن روزي که چشم خود را در کعبه باز کرد. تا وقتي که چشمش را در مسجد بست، درگير با مشکلات و مصائب بود و ...، ولي در برابر همه آنها صبر کرد. ... اگر شيعه بودن عبارت است از حب اهل بيت نبي من شيعه هستم، سپس خطاب به حضرت علي عليه السلام مي گويد: شعر من در ساحل بيکران تو يک سنگريزه است، اما اين سنگ به خون حسين خضاب شده است پس اين هديه ناقابل را به خاطر امام حسين عليه السلام از من قبول کن.


    جرجى زیدان ، نویسنده معروف مصرى مدیر مجله (الهلال ) مى گوید:

    "آیا على پسرعموى پیغمبر و جانشین و داماد او نبود؟ آیا او آن دانشمند پرهیزگار و دادگر نبود؟ آیـا او آن مـرد بـا اخـلاص و غیور نبود كه در پرتو مردانگى و غیرتش اسلام و مسلمانان عزت یافتند؟"


    توماس كازلایل ، فیلسوف و نویسنده مشهور انگلیسى مى گوید:

    "امـا عـلى ، مـا را جـز ایـن نـرسـد كـه او را دوسـت بداریم و باو عشق بورزیم چه او جوانمردى بـلنـدقـدر و بـزرگ نـفـس بـود. از سـرچـشـمـه وجـدانـش مـهـر نـیـكـوئى سیل آسا سرازیر مى گشت ، از دلش شعله هاى نیرومندى و دلاورى زبانه مى كشید. شجاعتر از شیر ژیان بود اما شجاعتى ممزوج با مهربانى و لطف و رافت و دلنرمى ... 


    دکتر علی شریعتی مسئولیت شیعه بودن

    “ مسئولیت شیعه بودن “، غیر از آن که یک بحث علمی و فلسفی و اعتقادی بسیار عمیق است، در قلمرو و تحقیق محقق و متفکر و آشنا با مسائل علمی، خود بخود، بحثی عمومی نیز هست، که هرکه به مکتبی - یا مذهبی - معتقد می شود، مسئولیت هایی را متوجه خویش می کند و “ شیعه بودن “ نیز از این قاعده مستثنی نیست. هرکس - در هر سطحی از تفکر علمی - با اعتقاد به هر مکتب و مذهبی، باید خویشتن را در برابر این پرسش بیابد که: “ اعتقادم، چه مسئولیت هایی را متوجهم می کند؟ “ بخصوص وقتی که مسأله “ شیعه بودن “ است و مسئولیت بسیارجدی تر و سنگین تر. چرا که یکی از خصوصیات مذهب تشیع - نسبت به سایر مذاهب برادر در اسلام - تعریف ایمان است...

    نوشته شده در ساعت توسط محمد|

     

    ظلم است معلم را به شمع تشبیه کردن...

    شمع را می سازند ، که بســـــــــــــــــــــوزد...

    معلم می سوزد ، که بســـــــــــــــــــــــــــازد...

     

                                               معلم شهید دکتر شریعتی

    نوشته شده در ساعت توسط محمد|

    در یکی از دبیرستان‌های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم

      دبیرستان به‌عنوان موضوع 

     انشاء این مطلب داده شد که ''شجاعت یعنی چه؟''

     ...محصلی در پاسخ فقط یک جمله نوشت: ''شجاعت یعنی این... 

     و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داد و جلسه امتحان را ترک کرد.

     برگه‌ی آن جوان دست به دست دبیران گشت و همه به اتفاق و بدون استثناء به ورقه سفید او نمره 20 دادند.

    فكر می كنید آن دانش آموز چه كسی بود؟

     "کتر علی شریعتی "

     

    نوشته شده در ساعت توسط محمد|

     

    سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است .نوروز يك جشن ملي است جشن ملي را همه مي شناسند كه چيست.نوروز همه ساله به پا مي شود و هر ساله از ان سخن مي رود پس آيا نيازي به تكرار نيست؟

     

     

    چرا هست.مگر نوروز را خود مكرر نمي كنيد؟پس سخن از نوروز را نيز مكرر بشنويد در علم و ادب تكرار ملال آور است و بيهوده عقل تكرار را نمي پسندد اما احساس تكرار را دوست دارد طبيعت تكرار را دوست دارد جامعه به تكرار نیازمند است .طبيعت را از تكرار ساخته اند .جامعه با تكرار نيرومند ميشود.احساس با تكرار جان مي گيرد، و نوروز داستان زیبايی است كه هر سه طبيعت،احساس و جامعه هرسه در آن دست اندر كارند.


    ::ادامه مطلب::
    نوشته شده در ساعت توسط محمد|

    امام موسی صدر مسیح لبنان

     



     


    ::ادامه مطلب::
    نوشته شده در ساعت توسط محمد|

    پس از قرن چهارم میلادی و از زمانی که امپراطوران روم به مسیحیت گرویدند و عقاید کلیسا را به عنوان آرا و عقاید رسمی ترویج کردند، بنای مخالفت را با حوزه های فکری و علمی آزاد گذاشتند تا این که سرانجام ژولتی نین، امپراتور روم شرقی در سال 529 میلاد مسیح (قرن ششم میلادی) دستور تعطیلی دانشگاه ها و بستن مدارس و مراکز علمی را صادر کرد و دانشمندان از بیم جان متواری شدند و چراغ علم و فلسفه در قلمرو امپراتوری روم خاموش شد. درست در همین زمان بود، قرن ششم میلادی و مقارن با خاموشی چراغ علم و دانش در روم، بزرگ ترین حادثه تاریخ به وقوع پیوست و شبه جزیره عربستان شاهد بعثت بهترین مخلوق خداوند، محمد امین(ص) شد که در نخستین گام به فراگیری علم و دانش فراخوانده شد، «بخوان به نام پروردگارت که آفریدت» و سپس پیروان خود را به آموختن علم و دانش از آغاز تا پایان زندگی با روایت «اطلب العلم من المهد الی اللحد» فراخواند.آری چنین است که دکتر شریعتی در بیان شخصیت ارزنده پیامبر خاتم چنین می نگارد: ... به راستی می توان گفت که محمد را این چنین «باید از نو دید»، «از نو شناخت»


    ::ادامه مطلب::
    نوشته شده در ساعت توسط محمد|

    خدايا "عقيده" مرا از دست "عقده ام" مصون بدار.

    خدايا به من قدرت تحمل عقيده "مخالف" ارزانى كن.

    خدايا رشد علمى و عقلى مرا از فضيلت "تعصب" و "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

    خدايا مرا همواره آگاه و هوشيار دار، تا پيش از شناختن "درست " و "كامل" كسى، يا فكرى مثبت يا منفى قضاوت نكنم.

    خدايا جهل آميخته با خودخواهى و حسد، مرا، رايگان، ابزار قتاله دشمن براى حمله به دوست، نسازد.

    خدايا شهرت، منى را كه: "مى خواهم باشم"، قربانى منى كه: "مى خواهند باشم" نكند.


    ::ادامه مطلب::
    نوشته شده در ساعت توسط محمد|

    دكترعلى‏ شریعتى متفكر و اندیشمندى بود كه در یك دوره تاریخى، تأثیر فزاینده‏اى بر روى نهضت اسلامى گذاشت. شهید دكتر بهشتى با اشاره بدین موضوع، حق مطلب را ادا مى‏كند:

    «دكتر در طول چند سال حساس، هیجان مؤثرى در جوّ اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آورد و در جذب نیروهاى جوان درس خوانده و پر شور و پر احساس به سوى اسلام اصیل، نقش سازنده‏اى داشت و دل‏هاى زیادى را با انقلاب اسلامى همراه كرد. این انقلاب و جامعه باید قدردان این نقش مؤثر باشد.»(1)

    آثار دكتر شریعتى از فراز و فرودهاى بسیارى برخوردار است؛ برخى آثار وى همچون «اسلام‏شناسى متعهد با مخاطب‏هاى آشنا» و «تشیع علوى، تشیع صفوى» داراى ضعف‏هاى ساختارى و اساسى مى‏باشد، و برخى از آثار وى از جمله «على‏علیه السلام»، «فاطمه، فاطمه است» و «نیایش» را باید در رده كتاب هاى خوب و تأثیرگذار وى محسوب كرد.

    برخى از سخنرانى‏ها و نوشته‏هاى دكتر شریعتى در مورد شهادت امام حسین‏علیه السلام و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وى به شمار مى‏رود. در این نوشتار سعى خواهیم نمود به حدّ وسع خود، دیدگاه دكتر شریعتى را در این موارد به تصویر كشیم:


    ::ادامه مطلب::
    نوشته شده در ساعت توسط محمد|

    غریب است دوست داشتن. 

    و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

    وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

    و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ 

    به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر. 

    تقصیر از ما نیست؛ 

    تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند 


                                                                                    دکتر علی شریعتی
    نوشته شده در ساعت توسط محمد|

    مردم اغلب بی انصاف ٬بی منطق و خود محورند٬ولی آنان را ببخش .

    اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ٬ولی مهربان باش .

    اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت٬ولی موفق باش.

    اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ٬ولی شریف و درستکار باش .

    آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ٬ولی سازنده باش .

    اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ٬ولی شادمان باش .

    نیکی های درونت را فراموش می کنند ٬ولی نیکوکار باش .

    بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

    ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم.

    از دکتر علی شریعتی 

    دفترهای سبز

    نوشته شده در ساعت توسط محمد|


    آخرين مطالب
    » تو...
    » یا ضامن آهو...
    » پرچم سرخ حرم حسين (ع)
    » هفتاد و هشتمین سالگشت تولد
    » قسمت هایی از دعای عرفه امام حسین (ع) به قلم دکتر علی شریعتی
    » اگر دیگر نگذاشتند...
    » ویژه نامه ۱۲۰۰۰ روز اسارت، ۱۲۰۰۰ روز غفلت / دلنوشته
    » علی ...
    » علی (ع) صدای عدالت
    » جای خالی روشنفکر پس از ۳۴ سال!.

    Design By : RoozGozar.com